تنها قدم می زنم، در کوچه باغهای زیبایی که روزی روز گاری مکانی برای کار و شادی و تفریح بودند
اما امروزه مکانی شده اند برای خوشکسالی، خوشکسالی در بهار، که فصل نعمات و برکات است!!!!
انگار درختان هم مرا میفهمند و در غم من سهیم اند، انگار میدانند که آبشان و خاکشان مسموم است
قدم میزنم و با خود زمزمه میکنم
زمزمه میکنم ...
و به امید آزادی هستم حد اقل آزادی ممکن..
خدایا کجاست؟؟؟کجاست مدینه فاضله ماااااااا؟؟؟!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:54  توسط امیر نصیبی
|